فایل در 40صفحه قرار دارد که 8صفحه آن را در توضیحات قرار دادیم
تاریخ معاصر
نقش مسيحيت صهيونيستي در حمايت از اسرائيل
امروزه، اكثر انديشمندان به اين باور رسيدهاند كه مشتركات ديني، اعتقادي و متافيزيكي در پيشبرد استراتژي و اهداف نظامي آمريكا و اسرائيل در خاورميانه نقشي اساسي و غير قابل انكار دارد. اين وجوه مشترك آنقدر قوي و محكم ميباشد كه منافع مشترك اقتصادي را به حاشيه رانده و خود در اولويت نخست قرار گرفته است.
اين راهبرد و استراتژي بر پايهي باورهاي شكل گرفته، ريشه در تعاليم و تفاسير نوراني دارد، مانند اعتقاد به بازگشت مسيح در آخر الزمان . ولي در باور مسيحيان بنيادگرا و يهوديان صهيونيست، وقوع اين واقعه، منوط به بروز وقايعي ميباشد كه از جملهي آنها ميتوان به اجتماع و استقرار يهوديان در سرزمين فلسطين، ويراني قبلهي اول مسلمين و مساجدالاقصي و صخره در بيتالمقدس و ساختن معبد بزرگ يهود به جاي آنها و وقوع نبرد آخر الزمان يا جنگ بزرگ آرماگدون در صحراي آرماگدون و در سرزمينهاي اشغالي فلسطين اشاره كرد.
اين پيش شرطها بين مسيحيت بنيادگرا و معتقدان به عهد عتيق و يهوديان بنيادگرا مشترك ميباشد و اين وجوه اشتراك بين اين دو گروه يك جريان اعتقادي- سياسي را به وجود آورده كه به مسيحيت صهيونيستي و يا صهيونيسم مسيحي معروف گشته است. مطالعات تاريخي در ارتباط با اين پديده نشان ميدهد كه اين جريان در بسياري از تحولات سياسي و تغييرات ژئوپوليتيكي و خصوصاً پيدايش كشور نامشروع اسرائيل نقش اساسي و جدي داشته است.
در حال حاضر مسيحيت صهيونيستي در تدوين دكترين و هدايت سياست خارجي آمريكا و پيشبرد آن در راستاي دسترسي به اهداف سياسي- ديني متاثر از نگرش و جهانبيني مسيحيت صهيونيستي، نقش غير قابل انكاري دارد؛ به طوري كه نيروهاي راست سنتي آمريكا را نيز به كناري زده و آنها را از صحنهي سياست خارجي اين كشور تقريباً حذف نموده است.
پيدايش و سير تطور تاريخي پديدهي مسيحيت صهيونيستي را بايد در آموزههاي پروتستانيزم و پيوريتانيسم جستجو كرد. در واقع، اين دو را بايد بستر ظهور و شكلگيري جريان مسيحيت صهيونيستي دانست. وجود عناصر عبراني و آموزههاي ايدئولوژيكي عهد عتيق در پروتستانيسم مسيحي كه وجه تمايز بارز و شاخص ميان مسيحيت كاتوليك و پروتستان است، اين ظن و گمان را ايجاد نموده است كه پروتستانيسم و پيوريتانيزم نوعي يهودي گري در مسيحيت ميباشد.
لازم به ذكر است كه براساس آرا و نظرات موجود، رهبران و بنيانگذاران پروتستانيزم، خود به يهودي بودن يا يهودي گري متهم ميباشند و اين موضوع نه تنها از جانب منابع كليساي كاتوليك بيان شده بلكه در بسياري از منابع يهودي نيز مورد تاييد قرار گرفته است. بنابراين نقش يهود و يهودي گري در پيدايش پروتستانيسم مسيح غير قابل انكار است . با روشن شدن اين موضوع شايد بتوان ادعا كرد علت هم آواييي انگليس يك دولت اروپايي ميباشد ولي در بسياري از مسائل خصوصاً حمايت از رژيم نامشروع صهيونيستي، مسألهي نفت خاورميانه، مسائل خليج فارس، صلح خاورميانه، حركتهاي نظامي آمريكا در افغانستان و عراق و بالاخره ضديت و دشمني با جمهوري اسلامي، كاملاً با دولت آمريكا هماهنگ و در بسياري از موارد نيز به صورت متحد آمريكا عمل ميكند. اين مساله پيش از اينكه ريشه در منافع مشترك داشته باشد ريشه در يك بستر تاريخي و اعتقادي مشترك دارد كه در جنبش پروتستانيزم و پيوريتاليزم نهفته است؛ جنبشي كه در انگليس سر برآورد و سپس به آمريكا رفت و در پيدايش و تكوين و شكلگيري هويت اعتقادي- فرهنگي آمريكا نقش تاريخي و مهمي ايفا نمود.
+ نوشته شده در شنبه بيست و پنجم شهريور 1385ساعت 13:38 توسط مسعود کرمیان | 7 نظر
آيا ميدانيد صهيونيزم مسيحي چيست؟
وقتي از گروههاي ديني راديكال در رويارويي اسرائيل و فلسطين سخن به ميان ميآيد بلافاصله گروههاي ديني كه تحت نام اسلام و يهوديت قرار دارند به ذهن متبادر ميگردد. در صورتي كه گروههاي راديكال و افراطي مسيحي كه نامي از آنها برده نميشود در اين رابطه اهميت غير قابل انكاري را دارا هستند.
اين گروهها از آن جهت كه نقش فعلي را در رويارويي اسرائيل و فلسطينيان بر عهده داشته و مخالف هرگونه برقراري صلح بين آنها هستند به گروههاي افراطي معروفند.
گروههاي مسيحي مذكور عموماً بنيادگرا (راديكال) بوده و جانبدار و هوادار اسرائيل هستند. آنها حتي در ارتباط با اهداف وجودي خود، حتي از بسياري از اسرائيليها هم بنيادگراترند؛ در حالي كه ميان اعضاي آنها هيچ اسرائيلي و يا فلسطيني وجود ندارد و فقط رهبران بعضي از اين گروهها اسرائيلي هستند. برخي از اين گروهها با حمايت از سياستهاي صهيونيستي دولت اسرائيل و با حمايت مستقيم از تعدادي گروههاي ديگر يهودي به توسعه و تشديد درگيري و رويارويي در خاورميانه دامن ميزنند. گروههاي ديگر نيز غير مستقيم در اين رابطه فعال هستند. اين گروهها، در حال جمعآوري اعانه و كمك براي اسرائيل و گروههاي اسرائيلي در ديگر كشورها بوده و در اين كشور، اطلاعات نادرستي را به جانبداري از اسرائيل و در ارتباط با درگيري و روياروييهاي داخلي در اسرائيل پخش ميكنند. علاوه بر اين، اين گروهها در حكومتهاي كشورهاي خود گروههاي نفوذي (لابي) را در حمايت از اسرائيل تشكيل داده يا ميدهند .
از جملهي اين گروههاي نفوذ، لابي موجود در كنگرهي آمريكاست كه در حد قابل توجهي كارايي دارد. لابي گروههاي مذكور كه جانبدار اسرائيل بوده و در كنگره صاحب نفوذ است به قدري بزرگ و قدرتمند است كه هر ساله به واسطهي آن 5/5 ميليارد دلار به صورت بلاعوض از جانب دولت آمريكا به اسرائيل پرداخت ميشود. گروههاي صهيونيست مسيحي از آنجايي كه معتقد به وجود هفت مرحلهي گذار در كتاب مقدس هستند خود ار تقدير گرايان ميدانند. در عين حال، اين گروههاي مسيحي به دليل اين كه قبل از جنگ آرماگدون بودهاند و از فلاكت و مشقات و درد و رنج آن جنگ دور نگه داشته شداند خود را بخشوده شدگان مينامند.
اين مراحل هفتگانه كه در كتاب مقدس پيشگويي شده و بخشوده شدگان به آن اعتقاد دارند عبارتند از:
1- بازگشت يهوديان به فلسطين
2- ايجاد دولت يهود
3- موعظه شدن انجيل به بني اسرائيل و ديگر مردم دنيا
4- به بهشت رفتن تمامي كساني كه به كليسا ايمان آوردهاند.
5- دوران فلاكت كه هفت سال طول خواهد كشيد. در اين مرحله، يهوديان و يا به اصطلاح مومنان، ظلم خواهند ديد، امام سرانجام صالحان با پيروان دجال به نبرد خواهند پرداخت.
6- وقوع جنگ آرماگدون يا جنگي كه در صحراي مگيدو در اسرائيل به وقوع خواهد پيوست.
7- شكست لشگريان دجال و استقرار پادشاهي مسيح. پايتخت اين پادشاهي اورشليم(قدس) خواهد بود و به وسيلهي يهوديان اداره خواهد شد و يهوديان به مسيح خواهند پيوست و يا مسيحي خواهند شد.
مراحل ياده شده بنيانهاي اعتقادي بخشوده شدگان است؛ اما در ميان گروههاي ياد شده بعضي تفاوتها نيز وجود دارد. به عنوان مثال، نقطه نظرات متفاوتي در ارتباط با عاقبت و فرجام يهوديان در ميان آنها وجود دارد.
بخشوده شدگان از تعيين و بازشناسي مكانهاي پيشگويي شده توسط كتاب مقدس بسيار خوششان ميآيد؛ مثل بازشناسي صحراي مگيدو در اسرائيل. بخشوده شدگان با داشتن اين تلقي كه بعضي از كلمات عبراني به كار رفته در مورد دجال در بخشهايي از كتاب مقدس در انگليسي مترادف روسيه و مسكو است چنين تعبير ميكنند كه دجال از سمت روسيه خواهد آمد . آنها اعتقاد دارند كه نبرد آرماگدون نبردي با سلاحهاي هستهاي خواهد بود و آمريكا كه در اين جنگ در كنار اسرائيل قرار خواهد گرفت دچار انحطاط اقلامي خواهد شد.
بخشوده شدگان معتقدند كه دياسپورا يا سرگرداني يهود و متفرق شدن آنها و حتي قتل عام آنها توسط نازيها و مجازاتي الاهي، ناشي از ايمان نياوردن يهوديان به مسيح و كشته شدن مسيح توسط آنها است.
+ نوشته شده در شنبه بيست و پنجم شهريور 1385ساعت 13:37 توسط مسعود کرمیان | نظر بدهید
امير توكل كامبوزيا دانشمند مسلمان و ضد صهيونيست دورهي پهلوي
امير توكل كرد زعفرانلو مشهور به كامبوزيا در سال 1283 هـ . ش در تهران متولد شد. اجداد او از اكراد زعفرانلوي ساكن قوچان بودند و «كلاتهي ميرزا بابا» از آثار جد اعلاي كامبوزيا هنوز در جنوب غربي قوچان باقي است . امير توكل در كودكي پدر خود را از دست داد و تا كلاس چهارم در مدرسهي علميهي تهران، واقع در خيابان گلشن فعلي درس خواند و پس از آن به همراه خانوادهي خود به قوچان شهر زادگاه پدري خود رفت؛ اما پس از چندي در مشهد مقدس ساكن گرديد.
تحصيلات ابتدايي را در آن شهر تكميل نمود و با تلاشي پيگير تحصيلات متوسطه را هم در دبيرستان احمدي به پايان رساند و براي ادامه و تكميل معلومات راهي تاشكند شد. پس از اتمام تحصيلات عاليهي خود در بحبوحهي جنگ جهاني اول به ايران مراجعه كرد و در شهر قوچان ساكن گرديد. در زمان قيام مرحوم كلنل محمد تقي خان پسيان به محمد تقي خان پيوست و به سمت تلگرافچي مخصوص ايشان منصوب شد. در سال 1300 هـ . ش به سمت رياست ماليهي زاهدان انتخاب گرديد و تا سال 1307 در اين سمت باقي بود. پس از آن مدتي در مدرسهي شكوهيهي بيرجند به تدريس اشتغال داشت تا اينكه در سال 1314، از كارهاي اداري و اجتماعي كنارهگيري كرد و يكسره به مطالعه و كشاورزي روي آورد.
كامبوزيا با انتخاب قطعه زميني بزرگ و لم يزرع و خشك در كوير نزديك زاهدان به آباد كردن آن همت گماشت و آنجا را به نگين سبز در آن بيابان لم يزرع تبديل كرد. او تا بيست و چهارم مهر ماه 1353 كه روي در نقاب خاك كشيد در مزرعهي خود به تحقيق و كشاورزي مشغول بود.
دانشمندان و محققاني كه در مزرعهي سرسبز او به ديدارش رفته و پاي صحبتش نشستهاند همگي اظهار شگفتي كردهاند؛ حتي عدهاي از آنان به نحوهي كشاورزي ايشان غبطه خوردهاند. پروفسور «ايتالو» از برجستهترين دانشمندان كشور ايتاليا، پس از ديدار از مزرعهي كامبوزيا گفته بود: تا به حال سابقه نداشته كه در كوير ارتفاع يونجه به صد و هشتاد سانتي متر برسد.
كامبوزيا يك دانشمند بينظير است.
و در جاي ديگري ميگويد: استاد كامبوزيا در كشاورزي يك نابغه است و بعضي از چغندرهايي كه كاشته وزن آن به بيست و دو كيلو ميرسد و اين در كشاورزي يك كشت اعجاب انگيز است . استاد كامبوزيا علاوه بر كار كشاورزي كتابخانهاي با بيست هزار جلد كتاب در كنار مزرعهاش بنيان نهاد كه به حق ميتوان آن را گنجينهاي در دل كوير دانست. هر چند باور همچون كاري مشكل به نظر ميآيد، اما اين اقدام واقعيت داشته و اين كتابخانهي ارزشمند و غني به دست او در كوير لم يزرع زاهدان بنا گرديده است. اين ميراث غني ميتواند به يك مركز فرهنگي بسيار مناسب تبديل شود و پارهاي از نيازمنديهاي پژوهشي را تأمين كند. در اين كتابخانه، تعداد زيادي كتابهاي خطي نفيس وجود دارد كه با تلاش استاد جمعآوري شده است.
كامبوزيا به چندين زبان زندهي دنيا مانند فرانسوي، روسي، تركي و عربي تسلط كامل داشت و در علومي مانند تاريخ، فلسفه، حكمت، شرع و منطق صاحب نظر بود. وي وارد فعاليتهاي سياسي نيز شد و در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت فعاليت نمود. علاوه بر اين، وي در جريان نهضت امام خميني(ره) و در ماجراي مبارزات امام خميني(ره) با لايحهي انجمنهاي ايالتي و ولايتي و كاپيتولاسيون به اين نهضت اسلامي پيوست و به دليل اشاعهي اعلاميه و نشريات امام در سال 1249 توسط ساواك دستگير گرديد. كامبوزيا يك دانشمند مسلمان ضد صهيونيست بود و صهيونيسم را مغاير با ارزشهاي انساني ميدانست. او در مورد صهيونيست ميگويد:
مركبي است كه پيادهاي را براي سواري گرفته است. صهيونيسم در مملكتي با اسم اسلام به نفع خود همكاري ميكند و در كشوري ديگر باز به نفع خود بر ضد اسلام با آيين يا قانون ديگري جداً همكاري ميكند.
از مرحوم كامبوزيا آثار و تأليفات ارزشمندي به جاي مانده كه در اينجا به ذكر بعضي از آنها ميپردازيم. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
1-كتابي تحت عنوان موضوع شرق در 5 بخش. به نظر ميرسد كه اين كتاب، ترجمه و اقتباسي از يك متن فرانسوي باشد.
2- رسالهاي تحت عنوان «دربارهي عقايد مذهبي يونان»
3- رسالهاي دربارهي تاريخ يونان
4- دو رسالهي ناتمام در باب منطق كه حاوي واژهنامهي فرانسه و عربي در اصطلاحات منطقي ميباشد.
5- يك رساله دربارهي كتاب شفاي اين سينا
6-رسالهاي ناتمام دربارهي فلسفهي طب
7- ترجمهاي از زبان فرانسوي دربارهي زيست شناسي و مسالهي حيات
8- ترجمهي قسمتي از تاريخ به نام «عوامل مخفي، تاريخ را آماده ميكند» و قسمتي ديگري همين متن به نام «تلاويو به سمت جنگ ميرود»
9- رسالهاي تحت عنوان كلمه و موضوع تاريخ
10-سياست انطباقي يهود و صهيونيسم با تاريخ سياسي جهان
11-تأليف تاريخ كهن و صهيونيسم جديد
+ نوشته شده در شنبه بيست و پنجم شهريور 1385ساعت 13:35 توسط مسعود کرمیان | نظر بدهید
کودتای سیاه دستپخت آمریکا، انگلیس و دربار
در سوم شهریور 1320 اعلامیه هایی بر روی شهر تهران و شهرهای بزرگ کشور ریخته شد که خبر از هجوم نیروهای متفقین به ایران می داد ، هجومی که بیش از آنکه معلول توافقات بیرونی باشد ناشی از سوء تدبیر استبداد مطلقه حاکم بر کشور بود .
استبدادی که تکیه بر ارتشی داشت که بیست سال بیش از نیمی از بودجه کشور را صرف کرده بود . ولی این ارتش ظرف یک هفته متلاشی گردید و دیکتاتور هاج و واج و متحیر بر ویرانه های سرابی که در آن قرار داشت می نگریست . با هجوم نیروهای متفقین که تعداد آنها یک چهارم ارتش رضاخانی بود مردم بهت زده که سالها در بی خبری مانده بودند به خیابانها آمدند و حیرت زده یکدیگر را می نگریستند . متفقین در ابتدا به دنبال تغییر رژیم حکومتی و حذف خاندان پهلوی بودند و لی با مذاکرات فراوانی که فروغی ، مهره کارکشته انگلیسیها ، با متفقین انجام داد توانست سلطنت را در خاندان پهلوی نگه داشته و ولیعهد جوان را شاه و رضاخان را راهی جزیره موریس نماید .
این تحولات آغاز فرایندی بود که به مدت دوازده سال در کشور به طول انجامید و با کودتای آمریکایی – انگلیسی 28 مرداد به پایان رسید . از آنجا که تاکنون مقالات و کتب زیادی در مورد علل وقوع کودتا در ایران به نگارش درامده و به تحلیل پیامدهای آن پرداخته شده در این مقاله قصد داریم به بررسی زیرساختهای فکری حوادث در دوره مذکور پرداخته و تصویر روشنی از وقایع آن عصر را به ذهن خوانندگان محترم متبادر نماییم .
پس از فرار دیکتاتور ، ایرانیان احساس سبکباری می کردند ، زندانیان سیاسی آزاد شدند ، سانسور برداشته شد و زنان بدون ترس از آژانهای رضاخانی با چادر از خانه بیرون آمدند . هیئتهای عزاداری و فعالیتهای مذهبی دوباره شروع شد ، روحانیت فعالیت آشکار خود را در سطح جامعه آغاز نمود و حوزه های علمیه به خصوص حوزه علمیه قم نفسی تازه کرد و از فشارهای پلیس رضاخانی خلاصی یافت . احزاب متعدد و خلق الساعه یک شبه به وجود آمدند و زندانیان سیاسی آزاد شده یا از تبعید برگشته فعالیتهای سیاسی خود را از سر گرفتند . ولی بسیاری از احزاب سیاسی از بین رفتند و معدودی از آنها باقی ماندند . در این میان یک حزب باقی ماند و آن حزب توده بود که تحت حمایت سفیر اتحاد جماهیر شوروی درایران به وجود آمد1 . و بعدها به عنوان عامل ومجری سیاستهای شوروی در ایران عمل کرد . بعد از فرار رضاخان و جهت خاموش کردن فریادهای بازماندگان کسانی که در دوران دیکتاتوری ازبین رفته بودند ، شروع کردند به محاکمه کسانی که در دوران رضاخان عامل سرکوب و خفقان محسوب می شدند . جای بعضی از زندانیان با زندانبانان عوض شد ولی اتفاق مهمی نیفتاد و موضوع با محکومیت پزشک احمدی که کوچکترین حلقه سرکوب محسوب شده و محکومیت سرپاس مختاری به 8 سال زندان خاتمه یافت .